ما با بحران منتقد مواجه هستیم
آثار شاعران حرفه یی دهه های پیشین - مثل احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و...- به چاپ های متعدد رسیده است مثل «هشت کتاب» سروده سهراب سپهری که در قطع های مختلف 72 بار چاپ شده است؛ آثار این شاعران از گذشته تا به امروز از سوی منتقدان و مخاطبان عام و خاص و حرفه یی ادبیات مورد خوانش و نقد و نظر قرار گرفته است. اما آثار شاعرانی مثل علی باباچاهی، سیدعلی صالحی، شمس لنگرودی و... پس از یک، دو یا سه چاپ، دیگر منتشر نشده است. با توجه به این اوضاع می شود گفت شعر امروز با «بحران مخاطب» مواجه است. در بین شاعران شعر امروز یکی از نام های برجسته علی باباچاهی است. موضوع «بحران مخاطب در شعر امروز» بهانه یی شد تا با علی باباچاهی به گفت وگو بپردازم. علی باباچاهی متولد سال 1321 بوشهر (کنگان) است. ویرایش کتاب های مختلف، تنظیم نمایشنامه های رادیویی بیشتر براساس داستان های کوتاه چخوف، همکاری با نشر «پاپیروس»، همکاری با نشر «پیشبرد»، تحقیق در متون کهن فارسی (گزینش عناصر نمایشی) در یک موسسه دولتی، همکاری با مرکز نشر دانشگاهی (تعریف نگاری) لغات متون کهن فارسی که از سال 68 تا 1384 ادامه داشت،یک دهه مسوولیت صفحات شعر آدینه و مدتی مسوولیت شعر و نقد شعر مجله «نافه» را پذیرفت. در این سال ها باباچاهی ده ها جلسه سخنرانی در محافل خصوصی و دانشگاهی را به خود اختصاص داده است. باباچاهی که در سال های قبل از انقلاب، در مجلات «خوشه»، «روشنفکر»، «رودکی»، «کتاب هفته» و جنگ های معتبر ادبی حضوری مستمر داشته، بعد از انقلاب، بیشتر مجلات و نشریه های معتبر ادبی او را به نوشتن مقاله و انجام مصاحبه دعوت کرده اند. باباچاهی در کنار مصاحبه های متعدد و طرح مقولات جدید، به طرح «شعر پسانیمایی» پرداخت و بعداً به طور عمیق تری «شعر در وضعیت دیگر» را مطرح ساخت که بحث های زیادی را دامن زد. از باباچاهی تاکنون حدود 30کتاب شعر و نقد و تحقیق به چاپ رسیده است و همچنین دو مجموعه شعر - «پیکاسو در آب های خلیج فارس» ( نشر ثالث ) و «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد» ( نوید شیراز ) - و نیز چاپ سوم گزاره های منفرد را در دست انتشار دارد. در حال حاضر در آتلیه «رنگ واژه» کارگاه شعرش بسیار فعال است.
-نخست از بحثی جدال انگیز که در این سال ها مطرح شده است آغاز کنیم؛ گسستی بین مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است که این گسست منجر به ایجاد بحرانی با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آیا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاریخی دارد؟
ترکیب «بحران مخاطب» را خود من در دهه 70 در عرصه شعر امروز مطرح کردم اما اکنون فکر می کنم ما در حال حاضر در آن وضعیت به سر نمی بریم یعنی چیزی با عنوان «بحران مخاطب» وجود ندارد. در دهه 70، به دلیل طرح مقوله های فلسفی و ادبی که از طرف فلاسفه متاخر در ایران هم مطرح می شد و جاذبه و شگفتی خودش را برای اهل ادب و البته فلسفه داشت، که گونه هایی وارد مباحث تئوریک ادبی هم شد و گهگاه ما می دیدیم که سایه روشن پاره یی از مولفه های دیدگاه فلاسفه مورد نظر در ساختار شعرهای پاره یی از شاعران دیده می شد به این دلیل ما آنجا ناگهان با چیزی روبه رو شدیم که اسمش گذاشته شد «بحران مخاطب» زیرا عمده مخاطبان شعر با این مقوله روبه رو شدند و طبیعی بود که این موضوع باید مایه اعجاب و شگفتی مخاطبان شود زیرا یک موجی بود که وارد شد و این موج ها کنش ها و واکنش های خاص خودشان را دارند، حالا اینکه آن موج ها چه تاثیری گذاشتند، مثبت یا منفی، به بحث امروز ما ارتباط مستقیمی ندارد اما طبیعی است که هر حرکتی فضاهایی خاص را به تصرف درآورد.
-ادله شما برای اثبات صحت این ادعا که شعر امروز با «بحران مخاطب» مواجه نیست، چیست؟
آن شگفتی ها و پرسش هایی که بر مبنای طرح مقولاتی که در آن زمان مطرح شد اکنون تعدیل یافته است و برای مخاطبان پیگیر شعر و ادبیات ایران این مسائل روشن شده است؛ بنابراین پاره یی از مخاطبان، خاصه مخاطبان آن زمان جوان که تکلیفشان با شعر متفاوت و آن مسائل جنجال برانگیز روشن است، بنابراین هر شعرخوانی کم و بیش شاعر مورد علاقه خود و شعر مورد علاقه خود را انتخاب کرده است یا اینکه جریان مورد نظر که چند شاعر را هم با خودش بیشتر برجسته کرد در اکنون مقبول عده یی قرار گرفته اند، پس اکنون هر طیفی شعر خودش را می خواند.
-منتقدان و شاعران حرفه یی دهه های قبل مثل محمد حقوقی و... در خصوص شعر امروز ما سکوت کردند؛ آیا این سکوت خیانت به شعر امروز ما نیست و آیا این سکوت می تواند از عوامل دخیل در تولید «بحران مخاطب در شعر امروز» باشد؟
به گمان من اکنون با مساله یی همچون بحران مخاطب روبه رو نیستیم، اکنون در این زمینه منتقدان دچار بحرانی از این دست هستند نه مخاطبان.این نکته را بر اساس طرح دیدگاه هایشان در مطبوعات می گویم، منتقدانی که آدم های گرانسالی هستند و سنت و سابقه ادبی هم دارند اما در آرای شان پاره یی از زیگزاگ ها و نوسان ها به چشم می خورد، یعنی تکلیفشان با شعری به اسم شعر متفاوت که ثبات ادبی هم پیدا کرده روشن نیست، اکنون می بینیم مخاطب با آن مشکلی ندارد یعنی یا آمده به آن سمت یا نیامده اما تزلزل محسوسی در دیدگاه منتقدان مشاهده می کنم.
-مساله مبداء تاریخی را از این جهت مطرح کردم که آثار شاعران حرفه یی دهه های پیشین - مثل احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و... به چاپ های متعدد رسیده است - آثار این شاعران از گذشته تا به امروز از سوی منتقدان و مخاطبان عام و خاص و حرفه یی ادبیات مورد خوانش و نقد و نظر قرار گرفته است. اما آثار شاعران تقریباً جوان که عموماً فعالیت خود را از دهه 70 آغاز کردند یا شاعرانی که فعالیت حرفه یی خود را از دهه های پیشین آغاز کرده بودند و در دهه 70 به تشخیص ادبی دست یافتند پس از یک، دو یا سه چاپ، دیگر منتشر نشده است. البته باید این نکته را در نظر گرفت که خود این منتقدان هم از شاعران همان دهه و وابسته به جریان های شعری مربوط به همان دهه بودند. با توجه به این اوضاع می شود گفت شعر امروز با «بحران مخاطب» مواجه است.
اولاً آن چند شاعری (سپهری، شاملو، اخوان ثالث و...) که اسم بردید از پتانسیل خلاقیت ویژه یی برخوردار بودند، این سهم را ما کنار نگذاریم، دوم اینکه اینها در سپیده دم شعر نو فارسی مطرح شدند، سپیده دم شعر فارسی به گمان من از زمانی آغاز نمی شود که نیما افسانه را می سراید یا در سال 1316 که آثار دیگرش را تولید می کند بلکه سپیده دم شعر فارسی اگر یک اصطلاح نامتعین و لغزانی هم باشد، به سال های 40 به این طرف اختصاص دارد. ما در آن زمان یک مقدار ثبات ادبی داشتیم، مجلات خاص ادبی بود تعدد مطبوعات وجود داشت، در عین حال با همه سخت گیری هایی که وزارت فرهنگ آن زمان انجام می داد با انتشار کتاب های شعر زیاد و روزنامه های زیادی رو به رو بودیم، در آن زمان یک به اصطلاح توجه کردن به شعر به صورت یک پز ادبی مطرح می شد، به این دلیل است که ما در آن سال ها بی آنکه اهمیت تلاش مستمر و حرفه یی آقای دکتر رضا براهنی را نفی کنیم این ژست در کانون حرکت های ایشان دیده می شد و بد هم نبود یعنی نقد هم در سپیده دم خودش به سر می برد مثلاً آقای دکتر براهنی با تخریب و تهدید شاعران مطرح جنجال می آفرید که به گمانم در نوع خودش مطبوع هم بود و مطبوعات هم ثبات داشتند ، یعنی معلوم بود که این نشریه می تواند تا 15 سال دیگر هم فعالیت کند، این جور نبود که این نشریه امروز درمی آید فردا در نیاید بنابراین مطبوعات بخشی از امکانات خودشان را در اختیار این جنگ و جدال ها می گذاشتند، مثلاً مجله فردوسی می آمد و خودش تنش آفرینی می کرد و جنگ و جدل بین شاعران به وجود می آورد بنابراین شعر در کانون توجه قرار می گرفت، سوم اینکه در آن سال ها به شعر به عنوان حربه خلق نگاه می شد، حربه خلق تعبیری از شاملو است، یعنی اینکه افرادی که شعر می گفتند و افرادی که شعر می خواندند اپوزیسیون جامعه محسوب می شدند، یعنی همه مخالف رژیم سلطنتی بودند جوان ها و دیگر اقشار آن زمان، گردهمایی های ادبی شان شبه میتینگ های سیاسی بود و حتی شعرخوانی ها در مجامع دو سه نفری ژست سیاسی و صبغه سیاسی به خودش می گرفت، یعنی خواندن شعر نشان دهنده روشنفکری افراد بود یا به عبارتی دیگر شکل بیرونی روشنفکری رویکرد به شعر بود.
-یعنی شعر مبدل شده بود به پلاکارد و اعلامیه.
بله، تا حدودی اعلامیه بود، البته به این معنی نیست که در این شعرهای ظاهراً یا باطناً سیاسی خلاقیت هایی نهفته نباشد زیرا که قبلاً من بهش اشاره کردم، شما به چند اسم اشاره کردید که این اسم ها ماخذ تقویمی و تاریخی خودشان را دارند، از طرفی به چند شاعر از جمله خود من اشاره کردید که مربوط به نسل دیگری هستند. حافظه ادبی افرادی مثل شمس لنگرودی سهم زیادی از آثار ما را در خود نهفته دارد. این شاعران بعد از انقلاب شکل گرفتند و به همین علت می شود آنها را شاعران پس از انقلاب نامید. این شاعران پس از انقلاب به طور حرفه یی وارد کار شدند و تثبیت شدند و چهره شدند و اکنون به عنوان شاعران مطرح فعالیت می کنند اما اینکه من در قد و قواره شاملو باشم یا نباشم به گمانم خارج از بحث ماست.
-چگونه آثار شاعری مثل سپهری در نوبت های مختلف منتشر می شود اما آثار شاعرانی که به آنها اشاره کردم پس از یکی دو چاپ آن هم در تیراژ اندک دیگر منتشر نشده است؟
مساله البته به این شکل که می فرمایید نیست. به نظر من تیراژ بالای یک اثر لزوماً تعیین کننده ارزش های ادبی و هنری آن اثر نیست. تیراژ بالا گاه مبین ارزش و انرژی آثار شاعر است که به جامعه تسری می یابد، مثل کارهای احمد شاملو. در مورد سپهری وضع ویژه یی هست، به این معنا که زمانی که مردم سیاسی می نوشتنند ایشان سیاسی نمی نوشت و این باعث توجه یا منزوی شدن او می شد و خود این منزوی شدن قابل بحث بود، بعد از انقلاب توجه به صبغه مذهبی آثار او مورد توجه اقشار خاصی قرار گرفت و از دو طرف مورد توجه واقع شد.
-ما پس از انقلاب شاعران مذهبی داریم مثل حمید سبزواری، محمود شاهرخی و... که رادیو و تلویزیون و انبوه مطبوعات از تبلیغ و ترویج آثار آنان فروگذار نکردند اما آیا آنها هم به منزلت ادبی و هنری سهراب سپهری دست یافتند؟
منزلت سپهری از خلاقیت او تراویده است ولی...
-منظورم البته نوعی مقایسه بین تیراژ کتاب سپهری و شاعران بعد از انقلاب هم هست،
ببینید قدرت خرید از مردم سلب شده است،
-آن در هم بدترین وضعیت چاپی و گران ترین قیمت.
بله و این هم یادمان نرود که در عین حال در این شرایط کتاب های شعر بعضی از شاعران بعد از انقلاب مثل شمس لنگرودی و سیدعلی صالحی به چاپ دوم و سوم هم رسیده است. البته تیراژ بالا همیشه مبین ارزش هنری نیست و ضمناً شاعران و نویسندگانی که نگاه و نگارش تازه یی را مطرح می کنند یعنی طور دیگری می اندیشند و طور دیگری می نویسد مساله شان کمی فرق می کند، یکی از دلایل رویکردهای تدریجی به بخشی از شعر فارسی - شعر متفاوت - از این جا سرچشمه می گیرد، کما اینکه در قبل از انقلاب هم کارهای رویایی در تیراژ بسیار کم منتشر می شد و هنوز هم همچنان ادامه دارد، یعنی اگر در شرایط اقتصادی خوبی بودیم، هر آدم اهل شعر، هر چند شعر های رویایی را دوست نمی داشت، یک کتاب از رویایی را می خرید، تا کنجکاوی اش ارضا شود.
-یعنی کنجکاوی تولید می کرد؟
کلمه کنجکاوی واقعاً کلمه بجایی بود. بر بستر همین قضایای اقتصادی کنجکاوی ها در زمینه های ادبی و هنری تعدیل پیدا کرده است، یعنی من در کارگاه شعرم که صحبت می کنم راجع به کتاب های جدید و شاعران، از مثلاً 10 نفر یک نفر اسم نویسنده را یادداشت می کند چون به سطح کنجکاوی ها تعدیل یافته حال آنکه در دهه 40 هیچ کتاب و مجله یی از دست ما در نمی رفت، به ویژه شعر.
-اگر اجازه بدهید یک پرسش متفاوت از بقیه پرسش ها
-که بر متفاوت نویسی اصرار دارید - در میان بگذارم و آن اینکه گرچه شما این روزها خود را در وضعیت دیگر قرار می دهید اما در واقع به عنوان طراح حقیقی شعر پسانیمایی از شما یاد می کنند. اگر می شود به طور خلاصه جنبه ها و کارکرد های شعر پسانیمایی را توضیح دهید.
نخست باید بگویم که شعر غیرنیمایی در ارتباط با بسط صوری (فیزیکال) جنبه هایی از آن مطرح یا نامگذاری شده، بدین معنا که در بن بینش شاعران نیمایی، تغییراتی اساسی صورت نگرفته است. توضیحاً اینکه ثنویت گرایی سر جای خودش نشسته، مطلق نگری و اقتدارگرایی نیز حتی در عرصه شعر عاشقانه، همچنان دست نخورده باقی مانده و بالاخره مردسالاری و به بیان دیگر روحیه یی مذکر و حق به جانب در این گونه شعری عیان است و حاجت به ذکر شاهد ندارد. گفتم که شعر غیرنیمایی معطوف به تغییرات صوری جنبه هایی از آن به ویژه در عرصه وزن (موسیقی) است. این شعر به نوعی فراروی از احکام نیما در خصوص وزن فکر می کند. برخی از شاعران به رغم اعتقاد به اینکه نیما فقط اوزان سالم را مستعد گسترش می داند به گونه یی دیگر با وزن رفتار می کنند، از این رو اوزان مرکب نیز در شعر غیر نیمایی، گوش ها تیز و پشت خم کرده است (گسترش یافته است). در این میان دکتر براهنی با ادعای اینکه دیگر شاعری نیمایی نیست، به نقض مولفه ها و محورهای بینشی - نگارشی مسلط بر شعر نیمایی نظر دارد. بحث او در این مورد به تغییرات صوری شعر نیمایی محدود نمی شود. با این توضیحات شعر نیمایی، غیرنیمایی و پسانیمایی ارتباطی بینامتنی با یکدیگر دارند. در واقع هرگونه فراروی نه با نفی مراحل پیشین، بلکه با تایید جوانب نوآورانه آن صورت می گیرد. و اما من با طرح عنوان شعر «پسانیمایی» شاخ غولی را نشکسته ام، بلکه بر این نکته تاکید کرده ام که شعر مدرن موجود به لحاظ نگرشی و همچنین نگارشی به نوعی اشباع شدگی رسیده است. طرح دیدگاه فلاسفه متاخر، اشباع شدگی و الزامات و تقیدات بینشی شعر مدرن را برجسته تر می کرد، از این رو من هم به سهم خودم، همچون چند نفر دیگر کوشیدم و زهر شوکران کشف و اعلام «شعر در وضعیت دیگر» - شعر پسانیمایی- را نوشیدم.
به زعم من اکنون شعر پسانیمایی می تواند نام یا عنوانی عام برای بخشی از شعر امروز ایران باشد که با توجه به وجه مانای سنت های شعری به طرح دیدگاه های فلاسفه متاخر، با حفظ موضع انتقادی، خوشامد می گوید. بازتاب نفی نخبه گرایی، تردید در مسلمات و توجه به گفتمان آواهای ضمایر انسانی و... در شعر امروز از همین منظر قابل درنگ است. به هر صورت، شعر پسانیمایی هم جزیی از شعر نیمایی است و هم چیزی است ورای آن. پیشوند «پسا» نشانه نوعی تمایز - نه ارزش برتر - هنری است که برای برخی از تذکرات فلاسفه پست مدرن اهمیت قائل است.
-سخن از کارگاهای شعر به میان آوردید. مدت هاست تعدادی از شاعران کلاس های آموزش شعر و کارگاه های شعر بر پا کرده اند. مثل مرحوم قیصر امین پور یا سیدعلی صالحی و... نظر شما نسبت به برپایی کلاس های آموزش شعر و کارگاه های شعر از سوی شاعران چیست؟ منظورم این است که در تمام دنیا اظهار نظر کردن کارآمد و تکنیکی مبتنی بر نظریه ادبی است و به عهده منتقدان حرفه یی نه شاعران، هرچند این دو حرفه ارتباط تنگاتنگی باهم دارند اما هریک تخصصی جداگانه محسوب می شود. به نظر شما افرادی که صرفاً شاعرند و منتقد نیستند صلاحیت برپایی کلاس های آموزش شعر و گارگاه های شعر را دارند و آیا آن آگاهی را که یک منتقد پس از نقد اثر به مولف اثر منتقل می کند، به هنرجویان شان منتقل می کنند؟
وقتی می گوییم «کارگاه شعر »، نظر به جرح و تعدیل آثار کارآموزان داریم، کارگاه شعر با کارگاه نقد و نظریه ادبی فرق دارد. از طرفی در درون یک شاعر معتبر فرضاً آتشی یک منتقد هم تعبیه شده است. گیرم منتقدی تجربی به معنای آوانگارد،
گاه به گمان من حضور یک شاعر واقعی و خلاق و نه هر شاعری، شفابخش به نظر می رسد. به بیانی دیگر پرگویی از یک شاعر خلاق بر کارآموز افکنده می شود که زوایای مبهم و پرسش های نهفته در درون او آشکار می شود. طبیعی است اگر شاعری به نظریه ادبی هم مجهز باشد که بر حسن کار افزوده می شود. در حاشیه بگویم که کارگاه شعر، لزوماً شاعر پرور نیست. در عین حال اندیشه ها، آرا و عقاید کارآموزان صیقل داده می شود. من خود به شوخی و جدی به کارآموزانم می گویم کارگاه من تضمینی است، البته به این معنا که از جلسه پنجم به بعد تفاوت فاحشی در زمینه درک و دریافت شعر، در ذهنیت شما ایجاد می شود، و من عملاً ناظر این قضیه بوده ام./علی حسن زاده
اعتماد
http://www.etemaad.com/Released/87-07-25/253.htm
نظر
نویسنده: محمود موحدان | تاریخ ارسال:
یکشنبه 28 مهر 1387 | ساعت ارسال:03:38 ب.ظ |
دسته:
شاعران دیار ما ,
لینک این ارسال: /post/964
این ارسال در -
ساعت - ویرایش شد.