http://upload.iranblog.com/2/1204407468.gif
كتاب بیست «   
لینکدونی
کتابشناسی زن و دفاع مقدس (- کلیک) معرفی 20 کتاب درباره فلسطین (- کلیک) كتاب شناسی مساجد (- کلیک) فهرست كتابهایی كه قبل از مرگ باید خواند (- کلیک) کتابشناسى صحیفه سجادیه (- کلیک) كتابشناسی باغ ایرانی (- کلیک) كتاب شناسی ومقاله شناسی امام رضا(ع) -- قسمت دوم (- کلیک) كتاب شناسی ومقاله شناسی امام رضا(ع) -- قسمت اول (- کلیک) مطالبی پیرامون سفرنامه نویسی (- کلیک) كتاب شناسی(138) سفرنامه - قسمت دوم (- کلیک)
آرشیو لینک ها

اینک شوکران1

  شهید مدق به روایت همسر
  نوشته: مریم برادران
  چاپ و صحافی: روایت فتح
   چاپ اول: 1382شمارگان: 5500 نسخه قیمت: 5000 ریال
  جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تنی خسته و زخم‌هایی در آن، که آرام آرام خود را نشان می‌داد. زخم‌هایی که می‌خواشت سال‌های سخت ماندن را کوتاه کند، اما زندگی در کار دیگری بود؛ لحظه لحظه‌اش او را به خود پیوند می‌زد و ماندن بهانه‌ای شده بود برای اینکه این پیوند ردّی بر زمین بگذارد.
اینک شوکران نوشته‌هایی است درباره‌ی مردانی که زخم‌های سال‌های جنگ محملی شد برای نماندنشان…
مجموعه «منوچهر به روایت همسر شهید» با عنوان اینک شوکران 1 به قلم مریم برادران، نگاشته شده است. این کتاب که  88 صفحه می باشدشامل شرح زندگی شهید منوچهر مدق از زمان اولین آشنایی با او تا زمان شهادت او می باشد.
نوشته های این کتاب حکایت از رابطه بسیار عمیق بین منوچهر (شهید) و همسرش فرشته دارد. اولین آشنایی منوچهر با همسرش هنگامی است که همسرش در تظاهرات توسط گارد رژیم شاهنشاهی مورد حمله قرار می گیرد و او در این زمان همسر آینده خود را از دست آنها نجات داده و این ابتدای آشنایی آن دو است. هنگام ازدواج منوچهر با همسرش مقارن است با شروع جنگ تحمیلی، که علی رغم علاقه شدید فی مابین، منوچهر عازم جبهه های نبرد می شود و تنها درخواست همسرش از او این است که برایش فراوان نامه بنویسد ولی با گذشت مدتی از این جدایی، همسرش بی تابی می کند و سرانجام عازم دزفول می شود تا در آنجا بیشتر منوچهر را ببیند.


اینک شوکران1
شهید مدق به روایت همسر
نوشته: مریم برادران
چاپ و صحافی: روایت فتح
چاپ اول: 1382شمارگان: 5500 نسخه قیمت: 5000 ریال
جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تنی خسته و زخم‌هایی در آن، که آرام آرام خود را نشان می‌داد. زخم‌هایی که می‌خواشت سال‌های سخت ماندن را کوتاه کند، اما زندگی در کار دیگری بود؛ لحظه لحظه‌اش او را به خود پیوند می‌زد و ماندن بهانه‌ای شده بود برای اینکه این پیوند ردّی بر زمین بگذارد.
اینک شوکران نوشته‌هایی است درباره‌ی مردانی که زخم‌های سال‌های جنگ محملی شد برای نماندنشان…
مجموعه «منوچهر به روایت همسر شهید» با عنوان اینک شوکران 1 به قلم مریم برادران، نگاشته شده است. این کتاب که  88 صفحه می باشدشامل شرح زندگی شهید منوچهر مدق از زمان اولین آشنایی با او تا زمان شهادت او می باشد.
نوشته های این کتاب حکایت از رابطه بسیار عمیق بین منوچهر (شهید) و همسرش فرشته دارد. اولین آشنایی منوچهر با همسرش هنگامی است که همسرش در تظاهرات توسط گارد رژیم شاهنشاهی مورد حمله قرار می گیرد و او در این زمان همسر آینده خود را از دست آنها نجات داده و این ابتدای آشنایی آن دو است. هنگام ازدواج منوچهر با همسرش مقارن است با شروع جنگ تحمیلی، که علی رغم علاقه شدید فی مابین، منوچهر عازم جبهه های نبرد می شود و تنها درخواست همسرش از او این است که برایش فراوان نامه بنویسد ولی با گذشت مدتی از این جدایی، همسرش بی تابی می کند و سرانجام عازم دزفول می شود تا در آنجا بیشتر منوچهر را ببیند.
یکی از دغدغه های شهید مدق علاقه بسیار او به همسر و فرزندانش بود و خطاب به همسرش می گفت تنها علاقه و دلبستگی من به این دنیا، شما هستی. او می خواست همسرش از این دلبستگی دست بردارد و اجازه پرواز به او بدهد.
پس از پذیرش قطع نامه و خاتمه جنگ تحمیلی منوچهر، برای کسب درجه و رتبه نظامی هیچ یک از مدارک جانبازی و سابقه جبهه خود را ارائه نکرد و زندگی او از بابت معیشت به سختی می گذشت.
با گذشت چندین سال بدن او که مملو از ترکش ها و جراحات زمان جنگ بود ناراحتی های فراوانی برای او به وجود آورد و پس از تحمل سختی های فراوان، سرانجام در سال 1379 به شهادت رسید.
ارتباط عاطفی این شهید مظلوم با همسر و خانواده اش نمود زیبایی داشته است که در این کتاب به خوبی به تصویر کشیده شده است. برای نمونه به این قسمت از کتاب توجه کنید:
«گاهی از نمازهاش می فهمید دل تنگ است. دل تنگ که می شد، نماز خواندش زیاد می شد و طولانی. دوست داشت مثل او باشد، مثل او فکر کند، مثل او ببیند، مثل او فقط خوبی ها را ببیند. اما چه طوری؟ منوچهر می گفت «اگر دلت با خدا صاف باشد، اگر خوردنت، خوابیدنت، خنده ها و گریه هات برای خدا باشد، اگر حتی برای او عاشق شوی، آنوقت بدی نمی بینی، بدی هم نمی کنی، همه چیز زیبا می شود.» و او همه ی زیبایی را در منوچهر می دید. با او می خندید و با او گریه می کرد. با او تکرار می کرد
نردبان این جهان ما و منی ست عاقبت این نردبان بشکستنی ست
لیک آن کس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
چرا این را می خواند؟ او که با کسی کاری نداشت، پستی نداشت. پرسید. گفت «برای نفسم می خوانم.» (ص 62)
 
گوشه‌هایی از کتاب
از خواب که بیدار شد، خنده روی لبش بود، با مهربانی گفت:«فرشته! وقت وداع است، بگذار برایت خوابم را بگویم خودت بگو اگر جای من بودی می‌ماندی توی دنیا؟» دستش را گرفتم، شروع به صحبت کرد :«خواب دیدم ماه رمضان است و سفره‌ی افطار پهن است همه‌ی شهدا دور سفره نشسته بودند به آنها حسرت می‌خوردم یک نفر به شانه‌ام زد نگاه کردم حاج عبادیان بود گفت:«باباکجائی؟» ببین چقدر مهمان را منتظر گذاشته‌ای» بغلش کردم و گفتم من هم خسته‌ام حاجی دست گذاشت روی سینه‌ام، گفت:«با فرشته وداع کن بگو دل بکند آن وقت می‌آیی پیش ما ولی به زور نه».همانطور نگاهش کردم ادامه داد:«اگر مصلحت باشد خدا خودش راضیت می‌کند» گفتم:«قرار ما این نبود، بغض تلخی بر جانم نشست، شبهای آخرحیاتش بود، آنژیوکت از دستش درآمده بود خون بسیاری روی زمین ریخت پرستار را صدا زدم، صدای اذان که در اتاق پیچید آماده نماز شد، وضو گرفت با یک لیوان آب غسل شهادت کرد، نگاهم کرد برای آخرین بار گفت:«تو را به خدا تو را به جان عزیز زهرا (س) دل بکن، دلم نمی‌خواست او را از دست بدهم، اما او زجر می‌کشید». لبخندی مهربان بر گوشه لبش بود، تشنگی بر او غلبه کرد آب ریختم در دهانش، اما نتوانست قورت بدهد، آب از گوشه لبش ریخت، اما «یاحسین» تشنگی زینت بخش لبان ترکیده‌اش شد.
*سالهای آخر حیات منوچهر بود، یک روز به من گفت:«وقتی من را گذاشتید توی قبر، یک مشت خاک بپاش به صورتم»، پرسیدم:«چرا؟» گفت:«برای اینکه به خودم بیایم ببینم دنیایی که به آن دل بسته‌ بودم، و به خاطرش معصیت می‌کردم یعنی همین، گفتم:«مگر تو چقدر گناه کرده‌ای؟» گفت:«خدا دوست ندارد، بنده‌هایش را رسوا کند خودم می‌دانم چه کاره‌ام». باورم نمی‌شد در نظر من او تمام کارهایش بر موازین دین اسلام بود حتی یادم هست یکبار مرا از منطقه جنوب به شهر آورد پول بنزین و استهلاک ماشین را حساب کرد، گفتم:«تو که برای ماموریت آمدی و باید برمی گشتی حالا من هم با تو برمی‌گردم، چه فرقی دارد؟» ابروانش را در هم کشید و گفت:«فرقی دارد». حالا او اینگونه به من که اسیر دنیا هستم وصیت می‌کند، خدایا ما را از وسوسه‌های شیطان نجات بده.
*فرشته هم نمی توانست ببخشد. هر چیز که منوچهر را می آزرد، او را بیشتر آزار می داد. انگار همه غریبه شده بودند. چه قدر بهش گفته بود گله کند و حرف هاش را جلوی دوربین بگوید. هیچ نگفت . اما فرشته توقع داشت؛ توقع داشت روز جانباز از بنیاد یکی زنگ بزند و بگوید یادشان هست. چه قدر منتظر مانده بود. همه جا را جارو کشیده بود. پله ها را شسته بود . دستمال کشیده بود میوه ها را آماده چیده بود و چشم به راه تا شب مانده بود، فقط به خاطر منوچهر که فکر نکند فراموش شده. نمی خواست بشنود «کاش ما هم رفته بودیم.» نمی خواست منوچهر غم این را داشته باشد که کاری از دستش بر نمی آید، که زیادی است. نمی خواست بشنود «ما را بیندازند توی دریاچه نمک، نمک شویم، اقلا به یک دردی بخوریم!»
*یک روز از تلویزیون آمدند خانه‌مان. از منوچهر خواستند خاطراتش را بگوید که بک برنامه بسازند. منوچهر هم گفت. دو- سه ماه خبری از پخش برنامه نشد. می‌گفتند «کارمان تمام نشده» یک شب منوچهر صدام زد تلویزیون برنامه‌ای را از شهید مدنی نشان می‌داد. از بیمارستان تا شهادت و بعد تشییعش را نشان داد. او هم جانباز شیمیایی بود. منوچهر گفت«حالا فهمیدم. این‌ها منتظرند کار من تمام شود» چشم‌هاش پر اشک شد. دستش را آورد بالا، با تاکید رو به من گفت«اگر این بار زنگ زدند، بگو بدترین چیز این است که آدم منتظر مرگ کسی باشد تا ازش سوژه درست کند، هیچ وقت بخشیدنی نیست!»

آوینی

http://www.aviny.com/books/shokaran1.aspx



نظر
نویسنده: محمود موحدان | تاریخ ارسال: دوشنبه 15 بهمن 1386 | ساعت ارسال:11:02 ق.ظ | دسته: ادبیات دفاع مقدس ,
لینک این ارسال: /post/369
این ارسال در - ساعت - ویرایش شد.

Festival.Fws.ir
جستجو (خروج)


آرشیو ماهانه
بهمن 1388 (41)
دی 1388 (63)
آذر 1388 (64)
آبان 1388 (46)
مهر 1388 (93)
شهریور 1388 (109)
مرداد 1388 (87)
تیر 1388 (62)
خرداد 1388 (148)
اردیبهشت 1388 (161)
فروردین 1388 (87)
اسفند 1387 (86)
بهمن 1387 (53)
دی 1387 (51)
آذر 1387 (71)
آبان 1387 (92)
مهر 1387 (34)
شهریور 1387 (16)
مرداد 1387 (3)
تیر 1387 (22)

نویسندگان و ارسال هایشان
محمود موحدان (2282)

آرشیو موضوعی
استبداد ودیكتاتوری (17)
حقوق زنان و كودكان (15)
درباره مطبوعات (33)
روزنامه نگاران ایران (56)
سینما و ادبیات (79)
ادبیات عراق (17)
ادبیات افغانستان (81)
عمومی (14)
معرفی کتاب (137)
معرفی کتاب کودک ونوجوان (142)
معرفی کتاب داستان ورمان (257)
معرفی کتابهای دینی (59)
مقالات ادبی وفرهنگی (15)
نقدکتاب (3)
خواندنیها (60)
گفتگوبانویسندگان (76)
زندگینامه نویسندگان (119)
ادبیات دفاع مقدس (172)
ادبیات عامه (10)
آموزش (21)
معرفی زنان نویسنده (180)
نمایشنامه نویسان ایرانی (61)
تاریخ معاصر (106)
معرفی مترجمان (114)
معرفی سفرنامه ها (69)
تاریخچه كتاب و كتابخانه درایران (4)
شاعران دیار ما (331)
داستان (48)
نقاشان ایرانی (30)
کتاب شناسی (25)

عضویت در خبرنامه

نظرسنجی

آمار وبلاگ

بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
همه ی بازدید ها:
همه ی ارسال ها:
همه ی نظرات:
ایجاد سند: - ثانیه

بایگانی
نگاهی به کتابِ مشروطه ی ایرانی
معرفی دو كتاب از کلود عداس
كتاب اروپا از دوران ناپلئون/دیوید تامسن
كتاب شناسی انقلاب اسلامی
از ماشین دودی ناصرالدین شاه تا بنز الگانس /خسرو معتضد
دمی با اسد بدیع طبیب آواز خوان وشاعر
«تاج‌های زنانه» مجموعه‌‌ای سه جلدی است دربارۀ زنان با نفوذ عصر پهلوی
خسرو معتضد عاشق تاریخ
مه ناز یوسفی شاعر ومترجم
«اره برقی خاموش است» رمان جدید حسن بهرامی
مجلهٔ کاوه، به مدیریت سید حسن تقی زاده
تهران مخوف رمانی از مرتضی مشفق کاظمی
کیمیای سعادت» به‌روایت «محبوبه میرقدیری»
تهران مخوف اثر مشفق کاظمی
سفرنامه حج ( 1310 ق ) حاجی سلیم خان تکابی

لینکستان
قالب های حرفه ای برای وبلاگ
گنجینه ادب پارسی
آکادمی فانتزی
جیره كتاب
کرم کتاب
آرش نور آقایی
توپ مرواری
سل تی تی
سه نقطه
اهنگ.عکس.مقاله.کتاب.و
رماندوست
دانلود رایگان كتابهای كامپیوتری
آذرمهر - ضحی
پارس بوک
چراغ های رابطه
دانلود کتاب های کمیاب
داستان های کوتاه
گروه فرهنگی هنری بی تا
یادداشتهای کتابدار کتابخانه جنگ
انجمن دوستداران فهیمه رحیمی
جزیره دانش
ادب آباد
کتاب شعر
پاگرد
آسمانه (رضا آشفته)
از هر دری سخنی...
تازه های ادبی
قصه های من و کتابام
از رویاهای كودكی ام ...
ایران سرود (منصور یاقوتی)
باشگاه کتاب
كتاب بیست - طراح قالب: محمد ماهی دشتی