از خودتان، خانواده، تحصیلات و شغلتان برایمان بگویید.
زاده تهرانم،كوه پایه های شمیران ،كودكی را با شیطنت بسیار پشت سر گذاردم. در دوران دبستان همواره شاگرد اول كلاس بودم، اما همیشه در ثلث اول هر سال تا می آمدم به شاگرد زرنگ بودن شناخته شوم كتك بسیار می خوردم اما بقیه سال را معلمان عزیزم نمی دانستند با شاگرد اول سركش و پرجنجال كلاس خود چه كنند! علوم سیاسی خوانده ام، روزنامه نگارم، قلم آینه بود، كاغذم پاپیروس، خانه ام بر باد است. طوفان سیاست بوزید، خانه مان ویران كرد. خوشبین اگر باشیم، نسیم آزادی هم بوزد، شك ندارم خانه مان بر آب است.
در عرصه روزنامه نگاری دو بار در جشنواره مطبوعات به عنوان روزنامه نگار برتر شناخته شدم دو بار هم نامزد دریافت جایزه شدم .یك بار هم در نخستین جشنواره تاتر دفاع مقدس نمایشنامه ام جایزه برد .
فعلا مدیر روابط عمومی جامعه مهندسان مشاور ایران و سردبیر فصلنامه ای به نام مهندس مشاور هستم. پسر و دختری دارم كه به آنان می بالم. همسرم فرهنگی است و بودن با آدمی مثل من را تحمل می كند .در واقع او بزرگترین حامی من بوده است.
چند وقت است كه وبلاگ نویسی می كنید؟
از سال 1381 وبلاگ نویسی را آغاز كردم. اما پس از مدت كوتاهی سایت پارتیانا را راه اندازی كردم كه فیلتر شد. پس از آن پارتیانا دات نت را راه انداختم كه آن هم فیلتر شد. دو سال فعالیتی نداشتم. از سال گذشته نیز وب قلم را شروع كردم. شاید بد نباشد كه بگویم من و خانم هنگامه شهیدی نخستین روزنامه نگاران ایرانی بودیم كه سایت زدیم.
هدفی كه از وبلاگ وب قلم دنبال می كنید چیست؟ اصلا چرا وب قلم؟
من اول روزنامه نگارم سپس وبلاگ نویس. در ابتدا كه سایت زدم، مطالبی را كه تند بود و روزنامه ها كار نمی كردند در سایتم می گذاشتم اما اكنون بیشتر دغدغه های خودم را می نویسم. اما این كه چرا وب قلم، باید بگویم قلم برای من فاخر است و خیلی دوست داشتم هر نامی برای وبلاگم انتخاب می كنم حتما قلم داشته باشد. وب قلم، قلمی است كه در عرصه وب می نگارد. البته پارتیانا 1و2را هم خیلی دوست داشتم اما فیلتر شدند.
از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگویید.
علاقه مندی هایم بسیارند. دیدن همه ایران، دیدن جهان، فرصتی برای نوشتن ایده های فراوانی كه در ذهن دارم،چه در زمینه رمان، داستان، شعر، فیلمنامه و هزار و یك دغدغه برای نوشتن. اما در مورد سرگرمی باید بگویم عرصه دیجیتال فرصتی را برای من فراهم كرده كه بیشترین اوقات مرا پر می كند. هر چند باید كوهپیمایی، سینما، تئاتر و رفتن خانه خواهرم را هم به آن اضافه كنم.
چه اوقاتی از شبانه روز وبلاگ نویسی می كنید؟
زمانش فرقی ندارد. مهم این است كه ایده ای برای نوشتن وفرصتی برای قلمی كردن آن برایم پیش بیاید.
بهترین كامنتی كه داشتید چه بوده است؟
برای من كامنت هایی ارزشمندند كه در من انگیزه جدیدی برای نوشتن و جواب دادن ایجاد كنند و به قول معروف مرا فكری كند. اما این كامنتی كه شما مرا برای دیدن هرآنك دعوت كردید واقعا خوشحالم كرد.
وبلاگ هرآنك را چگونه ارزیابی می كنید؟
صمیمیتی كه در هرآنك وجود دارد در كمتر وبلاگی دیده ام. ساده و دوست داشتنی است و مطالب و انتخاب های خوبی هم دارید. البته اگر از گرافیك (قالب) زیباتری استفاده كنید، جذابیت آن بیشتر خواهد شد. البته به عنوان یك روزنامه نگار فكر می كنم اگر مصاحبه هایتان بخواهد ادامه داشته باشد، سوالات آن را عمیق تر طرح كنید بهتر است.
از میزان بازدیدكنندگان سایتتان راضی هستید؟
البته زیاد دغدغه بازدید فراوان ندارم چون می ترسم دوباره فیلتر شوم. همین كه دوستان نزدیكم مطالبم را ببینم برایم كافی است.
بزرگترین نقطه قوت وبلاگ شما در چیست؟
این پرسش را باید شما و دیگر بازدیدكنندگان كه از وبلاگم دیدن می كنند پاسخ دهید. اما تفاوتش را با دیگر وبلاگ ها می توانم بگویم. شاید تنها وبلاگ سیاسی، اجتماعی-ادبی باشد كه تمام محتوای آن را خودم می نویسم.
اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عكس العمل شما چیست؟
من دیگر عادت كرده ام. من تاكنون حداقل در 25 روزنامه قلم زده ام كه همه آن ها توقیف شده اند.البته اول خیلی ناراحت می شدیم اما بعد دیگر عادت كردیم. درباره سایت هایم نیز در مورد نسخه اول پارتیانا خیلی عصبی شدم. اما برای نسخه دوم برایم عادی تر بود.
احساستان در مورد واژه های عشق و دوست داشتن زندگی چیست؟
عشق آن چیزی است كه از كودكی مرا رها نكرده و هیچگاه به خود وا نگذارده است. البته این عشق همیشه به زیبارویان نبوده است بلكه هرآنچه من را به تحركی عاشقانه و پیگیرانه وا می داشت مرا عاشق خود می كرد. چه روزی كه در كودكی عاشق دختری شدم كه تا آخر هم نفهمیدم نام او چیست و چه عشقی كه به همسرهم پیدا كردم و چه زمانی كه عاشق پسرم و دخترم شدم و چه مزرعه ای كه داشتم و چه عشق به كتاب و قلم كه همیشه همراهم بوده است. جالب است بدانید كه من همه معشوقه هایم را قربانی سرزمینی به نام ایران كردم. اما با این همه عشق هنوز دوست داشتن را بلد نیستم.
از كدام نوع سبك شعری بیشتر لذت می برید؟
من سرودن شعر را از خواندن شعر بیشتر دوست دارم. شاید خودخواهی باشد. آخه روزنامه نگاران بیشتر دوست دارند خوانده شوند تا بخوانند. از این رو هر سبك شعری كه بتوانم بسرایم دوست دارم.
شخصیت محبوب شما كیست؟ چرا و به چه دلیل؟
شخصیت های محبوب مرا باید در اسطوره ها جست. از رستم دلخورم چون سهراب را كشت. از آرش كمانگیر دلگیرم كه برای ایران مرز تعیین كرد. از زكریای رازی افسوس می خورم كه چرا برای ما ایرانیان درس فلسفه نداد. از خواجه نصیر الدین توسی ناراحتم كه چرا ماكیاولی ایران نشد. از شاه عباس گله دارم چرا به ماتریالیست های زمانه خودش بها نداد. از نادر به خاطر چشمان رضاقلی كه كور شد دل آزرده ام. از آغامحمد خان به خاطر غضب برای پاره ای خربزه افسوس می خورم. از عباس میرزا به خاطر جنگ های مغلوبه اش رنج می برم. از امیركبیر به خاطر دولت مستعجلش آه مندم. از رنجی كه میرزا ملكم خان طالب اف، آخوندزاده و … كشیدند در عجبم. از عمر كوتاه میرزا كوچك خان و محمد تقی خان پسیان و رئیس علی دلواری فریادم بر آسمان بلند است. رنج دكتر تقی ارانی، دكتر مصدق هر یك به گونه ای دلم را به درد می آورد و بازرگان و شریعتی كه دوگانه زمانه ما بودند. همچنین خاتمی كه فرصت سوزی های او تا ابد دل ما را می سوزاند. اما اسطوره ای كه هیچ گله ای، افسوسی، رنجی، حسرتی از او ندارم كوروش است. مردی برای همه دوران ها. هرچند همه آن هایی كه نام بردم به گونه ای مورد علاقه من هستند. دلیلش هم در مورد هر یك از آن ها متفاوت است اما در همه آن ها جوهر خرد و اندیشه و اراده ای برای بزرگ ساختن ایران وجود دارد.
از كتاب در حال چاپ و كتاب های آینده تان برایمان بگویید.
كتابی با عنوان "تبارشناسی جریان های سیاسی در ایران" در شرف چاپ دارم. كتاب دیگری كه در آینده منتشر خواهم كرد "موانع سازماندهی نظام اجتماعی در ایران" نام دارد. اما اگر منظورتان شعر است، هنوز به فكر چاپ آن ها نیفتاده ام.
شرایط دنیای امروز را چگونه ارزیابی می كنید؟
جهان امروز در حال ذره ای شدن و دانایی محور شدن است.
آخرین كتابی كه خواندید و مختصری از آن برایمان بگویید.
آخرین كتابی كه خواندم، كتاب داستان "خرگوش باهوش" بود كه برای خواهر زاده ام خواندم!
در ضمن كتاب" دلبركان غمگین من "آخرین كتاب ماركز را نیز اخیرا خوانده ام
مهم ترین انتقادی كه خودتان از خودتان دارید چیست؟
رفاه خود و خانواده ام را در حاشیه اهدافم قرار دادم.
نویسنده و شاعر محبوب شما كیست؟
خیام، سهراب سپهری و شریعتی. هرچند بسیار متناقض است.
جمله یا نوشته ای كه همیشه ورد زبانتان است.
هر دوره فرق می كند اما اكنون این دیالوگ فیلم "مارمولك " را كه می گوید: "تو عزیز دلمی دل انگیز اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود"
فضای وبلاگ ها را چگونه ارزیابی می كنید؟
فضای وبلاگ ها در ایران عمیق و فكری نیستند و غالبا سطحی ودر بسیاری موارد به ابتذال نزدیك می شوند . البته برای مردم شفاهی ایران آغاز خوبی است. اما متاسفانه در حال حاضر هر قدر وبلاگ ابتذالش بیشتر باشد ، بازدیدش هم بیشتر است و از سوی دیگر هرچه وبلاگ وزین تر باشد، مخاطب آن نیز كمتر است. هر چند وبلاگ ها ، تصویری واقعی از جامعه ایران به دست می دهند كه محصول سخت گیری های بی مورد فرهنگی است. عرصه دیجیتال به شمشیر دو دمی می ماند كه ما فعلا با یك دم آن، به سلاخی هرچه ادب و فرهنگ است پرداخته ایم.
ü در ضمن پیشنهاد می كنم با آقای "اسدالله امرایی" مترجم ادبیات داستانی مصاحبه داشته باشید.
علی رشوند
هرانک
http://rashvand52.blogfa.com/8612.aspx
نظر
نویسنده: محمود موحدان | تاریخ ارسال:
شنبه 29 فروردین 1388 | ساعت ارسال:12:28 ب.ظ |
دسته:
شاعران دیار ما ,
لینک این ارسال: /post/1400
این ارسال در -
ساعت - ویرایش شد.