http://upload.iranblog.com/2/1204407468.gif
كتاب بیست «   
لینکدونی
کتابشناسی زن و دفاع مقدس (- کلیک) معرفی 20 کتاب درباره فلسطین (- کلیک) كتاب شناسی مساجد (- کلیک) فهرست كتابهایی كه قبل از مرگ باید خواند (- کلیک) کتابشناسى صحیفه سجادیه (- کلیک) كتابشناسی باغ ایرانی (- کلیک) كتاب شناسی ومقاله شناسی امام رضا(ع) -- قسمت دوم (- کلیک) كتاب شناسی ومقاله شناسی امام رضا(ع) -- قسمت اول (- کلیک) مطالبی پیرامون سفرنامه نویسی (- کلیک) كتاب شناسی(138) سفرنامه - قسمت دوم (- کلیک)
آرشیو لینک ها

مهدی آذر یزدی دوست كهنسال بچه‌های خوب

  مهدی آذر یزدی به سال 1301 در خرمشاه در نزدیكی یزد به دنیا آمد و از این رو نام خانوادگی‌اش آذر خرمشاهی است. باوجوداین، روی آثارش آذریزدی نوشته تا پیدا باشد كه كجایی است.
مادرش بی آن‌كه نوشتن بداند، قرآن می‌خواند. پدرش مردی بود مذهبی كه سرمایه‌ی چندانی نداشت، اما همراه خانواده به حج رفته بود. خانواده‌ی آذریزدی از طایفه‌هایی بودند كه به آن‌ها جدیدی‌ها می‌گفتند یعنی كسانی كه نیاكانشان تا دو سه نسل پیش ذرتشتی بوده‌اند و تازه مسلمان به شمار می‌آیند.
آذریزدی خواندن قرآن و دعا و كتاب حافظ را از بی‌بی(مادر بزرگ) یاد گرفت و نوشتن را در خانه از پدرش آموخت. پس از دوازده‌سالگی تا دوسال روزی یك ساعت صبح به صبح در مدرسه‌ی خان یزد مقدمات صرف و نحو را خواند.
از كودكی همراه با هر نوع یادگیری همه‌ی روز راهمراه پدرش در كارهای رعیتی باغ و صحرا كار می‌كرد و پس از شاگرد بنایی و جوراب‌بافی و از این كارها، تا هجده‌سالگی بیش از ده بیست تا كتاب ندیده بود: قرآن، مفاتیح، حلیه المتقین، معراج السعاده، حافظ گلستان و چند كتاب درسی مانند نصاب، جامع المقدمات و سیوطی.

هرگز در كوچه بازی نكرده بود. با صفحه و فیلم و سینما آشنا نبود. بیشتر مسجد و منبر را دیده بود و جز راه پیاده‌ی خرمشاه تا بازار یزد سفر نكرده بود. سپس، در كتابفروشی ساگرد شد و فهمید كه در دنیا جز آن كتاب‌ها كه دیده بود، كتاب‌های دیگری هم هست و دنیا چقدر بزرگ است و خود را زیان‌كرده یافت. از آن پس تا می‌توانست كتاب خواند. بنابراین، آذریزدی تحصیلات رسمی ندارد. دیمی و خودرو(به زبان امروزی، خوآموز) پرورش یافته است. چیزهای اندكی كه می‌داند از كتاب‌ها یادگرفته و چه آموزگار خوبی است كتاب.
دو سال در یزد شاگرد كتابفروشی بود و از سال 1321 آمد تهران و همچنان شاگرد كتابفروشی و كارگر چاپخانه باقی ماند. شغلش بشتر تصحیح كتاب‌های در حال چاپ بود. از روی كتاب عكاس را هم یاد گرفت و یك بار حرفه‌ی عكاسی را پیشه كرد ولی دوباره به دنیای كتاب برگشت.
نخستین كارش برای بچه‌ها جلد اول قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب بود كه در سال 1336 چاپ شد. چون خودش در بچگی كتاب بچگانه نداشت می‌خواست با این كار برای دیگر بچه‌های خوب كتاب خوب بنویسد و سپس چند كتاب دیگر در همین زمینه نوشت.
كارهایش خوب بود و آثارش را پسندیدند. این درس نخوانده‌ی كتاب‌خوان در سال 1345 برای همین آثارش جایزه‌ی یونسكو و در سال 1347 در زمینه‌ی ادبیات كودكان و نوجوانان جایزه‌ی بهترین كتاب‌های سال را گرفت و سه تا از كتاب‌هایش را شورای كتاب كودك از كتاب‌های برگزیده‌ی سال شناخت.
آذریزدی همواره در پی خانه‌ی ساكت و آرام بود تا بتواند بیشتر كار كند و ده دوزاده بار خانه‌اش را در تهران عوض كرد اما نتواست به آن‌چه می‌خواهد برسد. از این رو، به زادگاهش در یزد بازگشت و اكنون سال‌هاست كه در آن‌جا زندگی می‌كند و كتاب می‌خواند و برای بچه‌ها كتاب می‌نویسد.
در این‌جا یكی از داستانك‌های زیبا و آموزنده‌ای را كه از نوشته‌های كهن بازگویی و ساده‌نویسی كرده است، می‌خوانیم.

  شاخ شتر
روزی بود روزگاری بود
یكی بود كه دیرتر آمده بود و می‌خواست زودتر برسد. كمتر می‌دانست و بیشتر می‌گفت. دیده بود كه دانایان درباره‌ی آنچه می‌دانند سخن می‌رانند و گفتار می‌نویسند و بزرگ جلوه می‌كنند. او نیز آن بزرگی را می‌خواست اما فكر نمی‌كرد كه دانایان چقدر خوانده‌اند و گوش داده‌اند و یاد گرفته‌اند و پس از آن می‌گویند. او بزرگی را در گفتار می‌دانست، در هر مجلسی راه می‌جست و در هر موضوعی وارد می‌شد و درباره‌ی هرچیزی نظر می‌داد. شعر، داستان، اخلاق، دین، علم، هنر و چون كمتر می‌دانست ناچار گفتارش بی‌مغز بود.
دیگران مدارا می‌كردند و پرت‌ و پلا گفتنش را بر او می‌بخشیدند كه جوان است و جویای نام و كسی را زیانی نمی‌رسد. اما او به حرف‌های خود فریفته می‌شد و در همان جا كه بود می‌ماند.
و این جوان دوستی داشت خیراندیش. روزی به او گفت:
كسی حسود نیست بگو از هر چه درست می‌دانی اما در آنچه نمی‌دانی خاموش باش و همه زبان مباش گوش باش كه این تو را به هنر می‌رساند. آن كه می‌داند بیان می‌كند و عزیز می‌شود و آن كه نمی‌داند بیان می‌كند و رسوا می‌شود.
اما او نمی‌شنید و دوستش غم او را داشت.
تا یك روز در مجلسی سخن از ماهی می‌گفتند و جوان از ماهی چیزی نمی دانست. اما به خودنمایی و دانش‌فروشی عادت كرده بود. سررشته‌ی حرف را از گوینده‌ای گرفت و درباره‌ی ماهی به گفتار پرداخت.
دوستش با خود گفت خیرش در این است كه یك بار او را رسوا كنم. می‌رنجد اما بیدار می‌شود. وظیفه‌ی دوستی به خواب گذاشتن نیست بیدار كردن است. در میان حرفش دوید و گفت: تو خاموش باش و بگذار آنان كه می‌دانند بگویند. تو كه از ماهی چیزی نمی‌دانی چه می‌گویی؟
جوان آزرده خاطر گفت: چطور؟ من نمی‌دانم ماهی چست؟ من كه سفر دریا كرده‌ام، من كه خوراك ماهی خورده‌ام؟
گفت: نه، نمی‌دانی، اگر می‌دانی نخست از سر ماهی بگو كه چه نشانی دارد؟
خودنمای دانش‌فورش كلمه و جمله و عبارت را چنان به هم می‌بافد كه شنونده را در وهم می‌اندازد اما در پایان می‌بینی مانند آن است كه هیچ چیز گفته نشده است. جوان چیزهایی به هم بافت كه كلمه بود و جمله بود و عبارت آراسته بود اما خالی بود. گفت:
سر ماهی درست سر ماهی است، همچنان كه هر جانوری سری دارد و سرش با تنش تناسب دارد. حكیم شرقی گفته است در طبیعت همه چیز هماهنگی دارد. فیلسوف غربی گفته است هماهنگی چیزی است كه می‌بینیم. آنچه ما می‌سنجیم چشم ماهی درجای خود، گوشش به جای خود و دهانش به جای خود است. چشم پیش رو را می‌بیند و گوش صدا را می‌شنود، صدا گاهی زیر و گاه بم است، بم هم نزدیك كرمان است، جانوران استخوان‌دار سر شان استخوان دارد و نرم‌تنان استخوان ندارند، ماهی كوچك چشم كوچك جستجو‌گر دارد و ماهی بزرگ چشم بزرگ متعهد دارد، هم چنین ...
دوستش گفت: عزیز من آنچه گفتی و بازگویی نشان سر ماهی نیست كه این‌ها همه پرت و پلاست. گفتم كه ماهی را نمی‌شناسی و از حرف‌هایت بوی پرحرفی و ناشناختگی می‌آید. من نشان سر ماهی را پرسیدم، بر كله‌ی ماهی چه نشانی هست كه در جانوران دیگر نیست؟
جوان دستپاچه شد و گفت: همین را می‌خواستم بگویم، بر سر ماهی دو برآمدگی هست كه حكیم شرقی آن را زینت ماهی می‌داند و جانورشناس غربی اثر شاخ باستانی، و امروز نمی‌توان آن را مانند شاخ شتر شاخ دانست.
حاضران خندیدند. بعضی بلندتر و بعضی آهسته‌تر و دوستش گفت: خوب شد كه نشان را گفتی. من خود می‌دانستم كه ماهی را نمی‌شناسی ولی حالا چیز دیگر معلوم شد. معلوم شد كه شتر را هم از گاو تشخیص نمی‌دهی، آن كه شاخ دارد گاو است، شتر نیست.
داستانكی كه خواندید یكی از داستانك‌های كتاب اصل موضوع از مجموعه كتاب قصه‌های تازه از كتاب‌های كهن نگارش آذر یزدی است. داستانك‌های این كتاب همه از كتاب مقالات شمس تبریزی است، همان كسی كه باعث دگرگونی روحی مولوی شد. آذریزدی داستانك‌های این كتاب را به زبانی ساده و گیرا برای كودكان و نوجوانان بازگویی كرده است. شمار ا به خواندن این كتاب و دیگر كتاب‌های آذریزدی سفارش می‌كنیم.

جزیره دانش
http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=18.469.859.fa



نظر
نویسنده: محمود موحدان | تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 دی 1387 | ساعت ارسال:12:46 ب.ظ | دسته: زندگینامه نویسندگان ,
لینک این ارسال: /post/1157
این ارسال در - ساعت - ویرایش شد.

Festival.Fws.ir
جستجو (خروج)


آرشیو ماهانه
بهمن 1388 (41)
دی 1388 (63)
آذر 1388 (64)
آبان 1388 (46)
مهر 1388 (93)
شهریور 1388 (109)
مرداد 1388 (87)
تیر 1388 (62)
خرداد 1388 (148)
اردیبهشت 1388 (161)
فروردین 1388 (87)
اسفند 1387 (86)
بهمن 1387 (53)
دی 1387 (51)
آذر 1387 (71)
آبان 1387 (92)
مهر 1387 (34)
شهریور 1387 (16)
مرداد 1387 (3)
تیر 1387 (22)

نویسندگان و ارسال هایشان
محمود موحدان (2282)

آرشیو موضوعی
استبداد ودیكتاتوری (17)
حقوق زنان و كودكان (15)
درباره مطبوعات (33)
روزنامه نگاران ایران (56)
سینما و ادبیات (79)
ادبیات عراق (17)
ادبیات افغانستان (81)
عمومی (14)
معرفی کتاب (137)
معرفی کتاب کودک ونوجوان (142)
معرفی کتاب داستان ورمان (257)
معرفی کتابهای دینی (59)
مقالات ادبی وفرهنگی (15)
نقدکتاب (3)
خواندنیها (60)
گفتگوبانویسندگان (76)
زندگینامه نویسندگان (119)
ادبیات دفاع مقدس (172)
ادبیات عامه (10)
آموزش (21)
معرفی زنان نویسنده (180)
نمایشنامه نویسان ایرانی (61)
تاریخ معاصر (106)
معرفی مترجمان (114)
معرفی سفرنامه ها (69)
تاریخچه كتاب و كتابخانه درایران (4)
شاعران دیار ما (331)
داستان (48)
نقاشان ایرانی (30)
کتاب شناسی (25)

عضویت در خبرنامه

نظرسنجی

آمار وبلاگ

بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
همه ی بازدید ها:
همه ی ارسال ها:
همه ی نظرات:
ایجاد سند: - ثانیه

بایگانی
نگاهی به کتابِ مشروطه ی ایرانی
معرفی دو كتاب از کلود عداس
كتاب اروپا از دوران ناپلئون/دیوید تامسن
كتاب شناسی انقلاب اسلامی
از ماشین دودی ناصرالدین شاه تا بنز الگانس /خسرو معتضد
دمی با اسد بدیع طبیب آواز خوان وشاعر
«تاج‌های زنانه» مجموعه‌‌ای سه جلدی است دربارۀ زنان با نفوذ عصر پهلوی
خسرو معتضد عاشق تاریخ
مه ناز یوسفی شاعر ومترجم
«اره برقی خاموش است» رمان جدید حسن بهرامی
مجلهٔ کاوه، به مدیریت سید حسن تقی زاده
تهران مخوف رمانی از مرتضی مشفق کاظمی
کیمیای سعادت» به‌روایت «محبوبه میرقدیری»
تهران مخوف اثر مشفق کاظمی
سفرنامه حج ( 1310 ق ) حاجی سلیم خان تکابی

لینکستان
قالب های حرفه ای برای وبلاگ
گنجینه ادب پارسی
آکادمی فانتزی
جیره كتاب
کرم کتاب
آرش نور آقایی
توپ مرواری
سل تی تی
سه نقطه
اهنگ.عکس.مقاله.کتاب.و
رماندوست
دانلود رایگان كتابهای كامپیوتری
آذرمهر - ضحی
پارس بوک
چراغ های رابطه
دانلود کتاب های کمیاب
داستان های کوتاه
گروه فرهنگی هنری بی تا
یادداشتهای کتابدار کتابخانه جنگ
انجمن دوستداران فهیمه رحیمی
جزیره دانش
ادب آباد
کتاب شعر
پاگرد
آسمانه (رضا آشفته)
از هر دری سخنی...
تازه های ادبی
قصه های من و کتابام
از رویاهای كودكی ام ...
ایران سرود (منصور یاقوتی)
باشگاه کتاب
كتاب بیست - طراح قالب: محمد ماهی دشتی